مهستی گنجه ئی سالار زن شاعر پارسی

مستی .گنجه11
مقاله‌ای از جنبش رنسانس ایرانی:
زادگاه مهستی شهر گنجه بوده‌است و همدوره با غزنویان بود. رشید یاسمی معتقد بود که «مهستی» متشکل از دو کلمه «مَه» به معنی بزرگ و «سَتی» به معنی خانم بوده و جمعاً این کلمه به معنی «خانم‌بزرگ» است.
در چهار سالگی پدرش او را به مکتب‌خانه فرستاد و چون استعدادی سرشار داشت در ده‌سالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او چنگ و عود و تار را به زیبایی می‌نواخت. شهرت او بیشتر به خاطر رباعیاتش است. وی در سروده‌هایش زنی فتنه‌گر و زیبا بوده‌است که عشاق فراوانی داشته، از جمله امیر احمد تاج‌الدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده و عاقبت به عقد او در می‌آید. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده‌است. از زندگی مهستی آگاهی چندانی در دست نیست، و آنچه هست اقوال تذکره‌نویسانی چون دولتشاه سمرقندی، امین احمد رازی و آذر بیگدلی است که همه نقل از یکدیگر، و آمیخته به افسانه‌نگاری و داستان‌های ساختگی است.
دیوان اشعار او نیز به جا نمانده و رباعی‌هایی به نام او در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم)، مونس‌الاحرار (تألیف در قرن هشتم) و مجموعه‌ها و تذکره‌ها به دست آمده‌است.
علی‌رغم اینکه در هیچ‌یک از منابع کهن، زمان مشخص و دقیقی از ولادت و مرگ مهستی به دست داده نشده، با این همه برخی از معاصران، ولادت وی را ۴۹۰ و مرگش را ۵۷۷ ه. ق. ذکر کرده‌اند.
البته قدیم ترین ماخذی که از زمان حیات وی خبر داده، کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی است که به سال ۷۳۰ هجری قمری تالیف شده‌است. در این کتاب (صفحه ۷۱۸) ذیل (ابن خطیب گنجه) که شوهر مهستی است می‌خوانیم: «ابن خطیب گنجه: و هو، تاج‌الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی بود. اشعار خوب دارد؛ به ویژه مناظرات او با منکوحه‌اش مهستی شیرین باشد.»
کتابی ظاهراً از قرن هفتم شامل مناظرات مهستی با امیراحمد و رباعی‌هایی که خطاب به هم سروده‌اند (مشتمل بر ۱۸۵ رباعی از زبان پورخطیب و حدود ۱۱۰ رباعی از زبان مهستی) در دست است (نسخه‌های کتابخانه سنایی سابق و ملی تبریز). احمد سهیلی خوانساری آن را کتاب قصه‌ای مجعول و حاوی اشعار سست و ناخوش می‌داند. بر اساس ترانه‌های موجود در همین کتاب، فریتز مایر شرق‌شناس آلمانی کتابی به نام «مهستی زیبا» فراهم آورده‌است (چاپ آلمان: ۱۹۶۳). طاهری شهاب در «دیوان مهستی» (تهران: ۱۳۳۶) و احمد سهیلی خوانساری در «رباعیات مهستی دبیر» (تهران: ۱۳۷۱) رباعی‌های مهستی را گردآوری کرده‌اند. در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم) ۶۱ رباعی به نام مهستی آمده که کهن‌ترین و موثق‌ترین مجموعه ترانه‌های مهستی است.
امروزه از مهستی، دیوانی بر جای نمانده‌است؛ دیوانی از وی تا اوایل قرن دهم در هرات بر جای بوده که در حمله عبیدالله خان ازبک به هرات از بین رفته‌است و تنها اشعاری پراکنده از او در کتاب‌های قدیم باقی مانده‌است.
مهستی به علت ابتکاری که در انتخاب موضوع ترانه‌های خود و وصف صاحبان پیشه‌های گوناگون و سرگرمی‌های مختلف مردم روزگار خود به کار برده، پیشرو نوع خاصی از شعر شناخته می‌شود که بعدها در عصر صفوی رواج بیشتر یافته و شهرآشوب نام گرفته‌است.
اشعار او بیان عشق و شیدایی، شوخ‌طبعی و رعنایی، صداقت و زیبایی است و سرشار از نشاط و به دور از غم و اندوه است.
برخی تذکره‌نویسان و تاریخ‌پردازان بر اثر ناآشنایی با شهرآشوب، اشعار مهستی را نتوانسته‌اند بفهمند و با تصوراتی نادرست، او را لاابالی دانسته و در خلال سخن وی را نکوهیده‌اند؛ حال آنکه مهستی با امکانات زبانی و شوق سرشاری که در اختیار دارد، صاحبان حِرِف و صناعت عصر خویش را زیبارویانی دل‌فریب می‌نمایاند و بدین طریق امکانی پدید می‌آورد تا آیندگان را از پیشه‌وران عصرش آگاهی‌ای حاصل آید.
ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت در حُجره دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت .

خداوند سخن و ستایش خرد در شاهنامـــه

فردوسی1

ستايش خرد

کنون ای خردمند وصف خرد

بدين جايگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بيار از خرد

که گوش نيوشنده زو برخورد

خرد بهتر از هر چه ايزد بداد

ستايش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گيرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزويت غميست

وزويت فزونی وزويت کميست

خرد تيره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان يک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد

که دانا ز گفتار از برخورد

کسی کو خرد را ندارد ز پيش

دلش گردد از کرده ی خويش ريش

هشيوار ديوانه خواند ورا

همان خويش بيگانه داند ورا

ازويی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند

خرد چشم جانست چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرينش خرد را شناس

نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است وگوش و زبان

کزين سه رسد نيک و بد ب یگمان

خرد را و جان را که يارد ستود

و گر من ستايم که يارد شنود

حکيما چو کس نيست گفتن چه سود

ازين پس بگو کافرينش چه بود

تويی کرده ی کردگار جهان

ببينی همی آشکار و نهان

به گفتار دانندگان راه جوی

به گيتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

از آموختن يک زمان نغنوی

چو ديدار يابی به شاخ سخن

بدانی که دانش نيابد به من

دو تصویــر متفاوت از استادیومهای ورزشی قبل و بعد از انقلاب اسلامی 57

استادیوم2

تماشاگــران استادیوم ورزشــی قبل از انقلاب اسلامـــی .

تماشاگران استادیوم ورزشی قبل از انقلاب اسلامی11

 

 

استاد شهریار و خداوند سخن فردوسی توســــی

فردوسی..

فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر اهو ،شکار گرگ و تازی کرد
وطن‌خواهی در ايران‌ خانمان‌ بردوش‌ شد چندی
بجز در سينه‌ها آتشكده ‌خاموش‌ شد چندی
بدان‌ با جان‌ پاك‌ موبدان ‌ آزارهـــــــــــــا كردند
سر گردن ‌فــــــرازان‌ را فراز دارها كــــــــــردند
كه‌ تا احرار در كار آمدند و كارها كردند
به‌ شمشیر و قلم با دشمنان‌ پيكارها كردند
نخستين‌ فتح‌ و فيروزی نصيب‌ آل‌ سامان‌ شد
بدور آل‌ سامان‌ كار اين‌ كشور به‌ سامان‌ شد
گه ان شد که ایرانی سبک خواند گران جانی
به‌ياد آرد زبان‌ و رسم‌ و آيين‌ نياكانی
دگر ره‌ مادر ايران‌ ز نسل‌ پاك‌ ايرانی
مثال‌ رودكی زاييد و اسماعيل‌ سامانی
پديد آمد يكی فرزند فردوسی توسی نام
سترون‌ از نظير آوردن‌ وی مادر ايام
‌چو ديد آميخته‌ خون عجم با لوث‌ اهریمن
به‌جای خوی افرشته‌ عيان‌ آيين‌ اهريمن
‌نژادی خواست‌ نوسازد ز بيم‌ انحطاط‌ ايمن‌
سلحشور و هنرآموز و پاك‌ آيين‌ و رويين‌تن
‌پی افكند از سخن‌ كاخی ز قصر آسمان‌ برتر
در آن‌ جام‌ جم‌ و آيينه‌ی دارا و اسكندر
به‌گاه‌ نيش‌، كلك‌ آتش‌ آلودش‌ همه‌ خنجر
به‌گاه‌ نوش‌، نظم‌ شهد آميزش‌ همه‌ شكر
چو از شهنامه‌،فردوسی چو رعدی درخروش‌ آمد
به‌ تن‌ ايرانيان‌ را خون ملیت به‌جوش‌ آمد
زبان پارسی گويا شد و تازی خموش‌ آمد
ز كنج‌ خلوت‌ دل‌ اهرمن‌ رفت‌ و سروش‌ آمد
به‌ ميدان‌ دليری تاختی بوالفارسی كردی
كسی با بیكسان‌ در روزگار ناكسی كردی
چه‌ زحمت‌ها به‌ جان‌ هموار در آن‌ سال‌ سی كردی
به‌ قول‌ خويشتن‌ زنده‌ عجم‌ زان‌ پارسی كردی
عجم‌ تا زنده‌ باشد نام‌ تو ورد زبان‌ دارد
به‌ جان‌ منت‌پذير توست‌ این جان‌ تا كه‌ جان‌ دارد
«شهریار»

افشاگــری خانم مرکل صدراعظم آلمان در مورد اردوغان رئیس جمهوری ترکیه !

مرکل....

«آنجلا مرکل» صدراعظم آلمان که هفته گذشته برای مذاکره در مورد آوارگان جنگ داخلی سوریه به ترکیه رفته بود در بازگشت از آنکارا مطالب جالبی از اغتشاش فکری و روانی «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور ترکیه را افشا کرد.
خانم مرکل که آشکارا میکوشید در پرده و با احتیاط صحبت کند اظهار داشت: ترکیه کشوری بود که طی دهه گذشته با سرعت به دنیای مدرن و پیشرفته پرتاب شد اما اکنون در حال بازگشت به روزگاران سیاه گذشته است!
همچنین «هانس شیللر» مترجم وزارت خارجه آلمان که در این سفر همراه صدراعظم آلمان بوده است در مصاحبه با خبرنگاران آلمانی از وجود اشیا تاریخی و باستانی سوریه و عراق در کاخ عظیم تازه ساخت ریاست جمهوری ترکیه ابراز شگفتی کرد و گفت سرکرده داعش آثار منحصر به فرد موزه های عراق و سوریه را به ترکیه اهدا کرده است!»
مترجم آلمانی صدراعظم آلمان که در ملاقات های خانم مرکل با اردوغان حضور داشته است با ابراز شگفتی از انتقال اشیا و آثار تاریخی موزه های عراق و سوریه به کاخ ریاست جمهوری ترکیه فاش ساخته است که صندلی تمام طلای باستانی منسوب به حمورابی یکی از پادشاهان باستانی توسط ابوبکر البغدادی به شخص اردوغان هدیه شده است!
در این سفر اردوغان، رئیس جمهور ترکیه از صدراعظم آلمان دعوت کرده تا روی این صندلی بنشیند اما خانم مرکل این دعوت را رد کرده است!
مترجم آلمانی خانم مرکل که قبلا در سفارت آلمان در ترکیه خدمت کرده است به خبرنگاران گفته است:» اردوغان در ملاقات با صدراعظم آلمان بیشتر شبیه یک بیمار روانی خود شیفته به نظر میرسید تا رئیس یک کشور! و در اظهارات خود رعایت عرف دیپلماتیک و پروتکل ها را نمی کرد! وی در حین مذاکرات از سابقه کار خانم مرکل در آلمان شرقی سابق سئوال کرد و پرسید آیا حقیقت دارد پدر شما (پدر صدراعظم آلمان ) برای سازمان جاسوسی و امنیت آلمان شرقی سابق (اشتازی) کار میکرده است؟»
هانس یوهان شیللر (مترجم ترکی استانبولی وزارت خارجه آلمان) همچنین گفته است علت اصلی جنگ در سوریه منابع عظیم گاز قطر است!
داعش را کمپانی های نفت و گاز اروپا و آمریکا با حمایت مالی گسترده و سخاوتمندانه قطر و عربستان سعودی ایجاد کردند تا با تغییر رژیم سوریه گاز قطر و نفت عربستان را از طریق خط لوله و با عبور از سوریه و ترکیه به اروپا برسانند و وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه را برای همیشه قطع کنند!

» نقدي بر مصاحبه اقاى كورش زعيم با روزنامه كيهان لندن، در باره تحريم انتخابات»بخش دوم

 

زعیم . کورش

از : ا.افشين جم
٢٧ دسامبر ٢٠١٥

اقاى زعيم در پاسخ به اينكه براى يك مجلس ملى چه بايد كرد و نامبرده چكارميكنند ؛ فرمودند: » در شرايط كنونى ممكن نيست. هرگونه نافرمانى مدنى و بخيابان كشيدن مطالبات در شرايط به شدت خطرناك امنيتى بين المللى كنونى ممكن است كشور را دچار اشوب و شورش هاى مسلحانه كند كه موجوديت كشور را به مخاطره خواهد انداخت، ولى اگر تغييراتى مثبت در راس هرم قدرت صورت گيرد ….. شايد بتوانيم در تسريع در عمليات نجات دست بكار شويم»
نقد: اقاى زعيم ، درخواست تحريم انتخابات توسط گروه هاى اپوزيسيون و منفردين، فقط راجع به تحريم بوده و بخيابان كشيدن مردم جزو برنامه نبوده، و اين را ميدانيم، گروه سياه پوشان رژيم در خيابان ها براى إيجاد ترس ، همراه با ٢٠٠ تك تيراندازان وارداتى از لبنان ، در برخى از ساختمان ها مستقر خواهند شد ، ولى چنانچه وضعيت ايجاب كند و جرقه اعتراضات سراسرى زده شود ، چرا مردم به خيابان ها سرازير نشوند؟ چرا پادگان ها، و راديو و تلويزيون ها را با كمك نظاميان وطن پرست اشغال نكنند؟
مردم و نظاميان وفادار به ميهن ، حافظ مرز و بوم ايران هستند و وفادارى به جمهورى غاصب و ايران ستيز را ندارند ، بعلاوه، در اين ٣٧ سال ، اينگونه ادبيات، مردم را از ترس به خود سانسورى و خفقان فروبرده، ولى اكنون ، جمهورى اسلامى ماهيت واقعى زير عبا و عمامه و ريش پليد خودرا نشان داده و چنين حكومت فاشيستى » از راس هرم» تغييرات اساسى را دودستى بمردم هديه نخواهد داد ، مگر به زور حضور ميليونى مردم در صحنه و با همگامى نيروهاى نظامى و مردمى.

…….سوْال : » أيا شما به » أصل مترقى ولايت مطلقه فَقِيه » التزام و وفادارى داريد، چون در فرم درخواست ذكر شده؟
پاسخ اقاى زعيم؛ » در پاسخ به دين و مذهب نوشتم ؛ خصوصي ست. در جمله » نظام مقدس جمهورى اسلامى» واژه مقدس را خط زدم و جمله » التزام» به اصل مترقى ولايت مطلقه فقيه را به كلى خط زدم، ما ميدانستيم ما را در همان أغاز رد ميكنند، فقط ميخواستيم بشرايط انحصارى و خفقانى اعتراض كنيم»
نقد: جناب اقاى زعيم؛ شما بخوبى ميدانيد، پر نكردن درخواست بصورت كامل، هيچ كس بمرحله دوم باز نگرى راه نخواهد يافت، يعنى از ١٢٠٠٠ درخواست، شايد ١١٠٠٠ باطل اعلام شوند . ديگر مشگل مهم اينكه اقاى طبرزدى در مصاحبه چند روز پيش ضمن اعلام شركت در انتخابات، از مردم خواسته اند در انتخابات شركت كنند!! ، اين فراخوان، با گفتار شما همخوانى ندارد! توجه بفرماييد، جمهورى اسلامى با گزارش تصويرى شما و چهار هموند ديگر، در رسانه هاى داخلى و برون مرزى ، بهترين تبليغات را براى انعكاس خبر » انتخابات ازاد در جمهورى اسلامى » و تشويق مردم براى راى دادن را استفاده خواهند كرد.

در سخن پايانى مصاحبه ، اقاى زعيم فرمودند » پس از ٣٧ سال صبر و انتظار نميتوانيم كماكان دست روى دست بگذاريم و تماشاچى جابجا كردن مهره ها و عروسك هاى خيمه شب بازى انتخابات باشيم ، بايد خواست هاى خود را مطرح كنيم و آنقدر فشار بياوريم تا بلكه بتوانيم شرايط نجات كشور را بدون اشوب و ستيزه گرى و خشونت و با نافرمانى مدنى مسالمت اميز فراهم كنيم»
نقد پايانى؛ اقاى زعيم، با عملى كه انجام شده ، يعنى پركردن فرم شركت در انتخابات، اگر چه ناقص و در چند مورد ، برخى سوْال ها را » خط زديد» ، در واقع، حضور و خبر شركت در انتخابات ، به هر صورت و بهانه اي ، بهترين هديه زودرس براى گرم كردن تنور انتخاباتى بنفع جمهورى اسلامى بود. بخاطر داشته باشيم، مشروعيت ، و بقاى رژيم ،بستگى مستقيم به كثرت آراى مردم دارد . ماندن مردم در منازل در روز انتخابات ، همراه با فأميل و دوستان، بهترين گزينه و هموار كردن مسير براى نافرمانى هاى مدنى اينده، براى پايان دادن به عمر خبيث و متعفن جمهورى اسلاميست.
اقاى زعيم ، گفتار پايانى شما با ديگر پاسخ هاى جنابعالى در اين مصاحبه همخوانى ندارد و اكنون براى همبستگى با ديگر مخالفين حكومت جنايتكار و فاسد انتظار ميرود ، تا زمان از دست نرفته ، همراه با ديگر هموطنان كه شما را يارى دادند ، به صفوف تحريم كنندگان با قدرت هرچه تمامتر بپيونديد، باشد تا اين حركت بدون خشونت و بى هزينه ، سر أغاز همبستگى براى ديگر كارزار هاى اينده باشد و بتوانيم در طول اين سال نو ، اين لكه ننگ بزرگ تاريخي را از وجود ايران زمين پاك كنيم.
بيصبرانه منتظر اعلام تحريم انتخابات و پيوستن همه شماعزيزان به ديگر تحريم كنندگان هستيم . .

پیشه وری ها و غلام یحی ها نمرده اند / بمناسبت 21 آذر روز نجات آذربایجان

جشن 21آذر..

همـه ماازايـام دبستان ودبيـرسـتان روز 21 آذر را بنام روزارتـش به يادداريم امابـرای بيشتريـن ماسالگرد ايـن رويدادکه درايـن سالهاازميـهن خودجـداشده ايـم؛ از بيـم آيـنده ای نامعلوم معنی ومفهـوم ديـگری يافتـه است.

 امـروزبوضـوح ميـتوان ديدکه بازپـس گرفتن آذربايجان ازچنگال کمونيسـم جهانخوار کارسـاده وپيش پاافتـاده ای نبوده اسـت . ابعاد بهت انگيـزايـن افتخارزمانی بيشـتربه چشـم ميخـوردکه متوجه ميشـويم آنچه درايران بوقوع پيوسـت؛ عقب نشينی قوای روس وسقوط حکومت دست نشانده آنهادرتاريـخ بعدازجنـگ جهانی دوم بی نظيـربوده اسـت.  ايـن اتفاق زمانی روی دادکه کمونيستهـا نيـمی ازاروپاوتمامی چيـن رابلعيـدند. 

تاريـخ قضاوت خودرادرباره نقـش پادشاه فقيـدوارتش غرورآفرين شاهنشاهی دراينمورد کـرده اسـت. و کسانـيکه امروز ميخواهند تاريـخ را مغرضانـه بازنويسی کنند و ازاهميت نقـش شاه فقيـد و ارتـش درآن رويدادبکـاهند؛ چهره هـای شناختـه شده ای هستند کـه اعتبـارشان فقط درحـد شعورشـان مقبوليـت داردوتصادفـا» اکثـر آنهادرآن زمان عضو حـزب توده وازموتلفيـن وهمدسـتان فرقـه دمکـرات بوده انـد.

نظـام پادشـاهی و وجود شخص محمدرضاشـاه پهلوی مهمتريـن عامل نجات آذربايجان و کردستـان بـود.

 برخـلاف پادشـاه افغانستان ويـا آلبانـی که يـارای ايستادگی دربرابرتجاوزات روسيـه شـوروی رانداشـتندوچنيـن شهامتی ازخودنشان ندادند؛ شـاه فقيد درشرايطی که بعلـت اشغال کشـورازسوی متفقيـن برای مقاومت حداقل امکانات باقی مانده بودازهروسيـلـه وفرصـت ديپلماتيک ونظامی برای حفظ استقلال وتماميت ارضی ايران اسـتفاده کرد.

 مقاومـت دربـرابراستاليـن کارسـاده ای نبودوچنانکه ديديـم برای پادشـاه وپادشاهی درايـران بسيـارگـران تمام شـد.

 پـس ازشـکست غائله آذربايـجان برای روسـهاروشن شـدکه نظام پادشاهی يکـی از اساسـی ترين پايـه های انسجـام و همبستگی ملت ايران است وتازمانيکه چنين نهادی در ايـران وجود دارد؛ تماميـت ارضـی ميـهن ما خـدشـه بردار نيسـت. 

حمـلات وتحريـکات؛ ناسـزاهاواتهامات عليه پادشاه وپادشاهی ازآن زمان دردستورکـار حـزب توده وسايـرهمسفـران چـپ قرارگـرفت.

 شعار خائنـانه واجنبی پسـند ((مرگ برشاه)) ازآنـروزبه بعددستورکارحزب توده وپيروان رنگارنگ آن شـد. همچنانکه درتمام دنيـاديده ايــم عوامل اصلی ودست اول اينگونـه تحـريکات يک اقليـت ناچيـز بيش نيسـتند؛ اما آنقـدر در کارخودتجربه دارندکه دراندک  زمانـی جمعيت کثيـری راآنچنان آلـت دست خودميکننـدکه اکثـرآنها حتـی قـادر به تشخيص محرکـان اصلی نخواهنـد بود. درايـران نيزچنيـن شدوافکاروعوامل مخـرب حزب توده ومرام بلشويـکی تحت عناويـن گوناگـون واسامـی متفاوت وحتی گـاهی درلبـاس مخالفت بارهبـری حزب توده وجدائـی و انشعاب ازآن بـه گمـراهی مـردم ازهمـه جا بی خبـرپرداختنـد. آنچـه آنها خواسـتارش بودند سسـت کردن پايه های وحـدت وانسـجام ملت ايـران بود. آنها با ايـجاد يـک موج قوی ضـدسلطنت ميخواستند پـادشـاه راازصحنـه حـذف کننـد؛ تاايـن بار21آذرديگری امکان پذيرنباشد وبتوانند بـه آسـودگی بريـک ملت گـم کرده راه چيـره شـوند.

 اکثـرآنهائيکه گمـان ميکردندبخاطـرآزادی ودمکراسـی باشـاه فقيد مخالفت ميکردند؛ امـروزفهميـده اندکه چگـونه آلـت دسـت اجنبـی شـدند. اگـرشاه ونظام پادشاهی در گـذشـته ايران مانـع وسـد راه پـرورش وگسـترش آزادی ودمکراسی بود؛ چرا طـی ايـن بيسـت وپنـج سال پـس ازوقوع انقلاب کـذائی نه تنهـادرايـران بلکه حتـی درخارج از کشـور در سطـح يک حـزب کوچک ويايک جمعيـت سياسی؛ مـا نمـونه ای ازايـن دمکراسـی وآزادی رانـديـده ايـم؟

 کـدام حـزب ويادسـته وياجمعيـت شـبه دمکراتيک احـداث شـده است؟ کــدام باصـطلاح رهبرسياسـی حاضرشـده است خود را مقيـد اصـول تشکيلاتی واساسنامه ونظـامنامـه کنــد؟

 آيـا هنـوز (( جـوخفقـان)) موجـب عـدم حضـورنهادهـای دمکراتيـک درميان ايـرانيـان خارج ازکشـوراسـت؟

 يـک يـک آنهائيکه بقول خـودشان بيسـت وپنج سال وياپانـزده سال دراپوزيسيون ضـدسلطنـت بودند؛ عمـلا» نشـان دادنـد که همه ادعاهايشـان قلابـی بودونتوانستند حتـی شـوراها و مجامع مشـورتی انتصابـی خودساختـه را نيـز تحمل کنند وسرانجام جـزمشـتی کارمنـد کسـی درپيرامـونشـان نمـانـد.

پـس چرا ايـنهمه برشـاه عيـب ميگرفتنـد و ازعدم دمکراسـی وآزادی سخن ميگفتند درحاليـکه خودشان هريک کاريـکاتورهای مضحـک ديکتاتـورچه های روحوضی بـوده وهسـتند؟ آيـا غيـرازاين بودکه همـه آنها دانسـته و ندانسته؛ آلـت دست عوامل بيـگانـه بودنـد؛ و هنـوزهـم هسـتند ؟  شـعار دمکراسی دادن ونطق ومقاله وخطابه در بـاره تمريـن آن عرضـه کردن کافـی نيسـت؛  بايـد در عمـل دمکرات بود والا ادعـاوحـرف آسـان اسـت.

***********

امـروزهـم بازپيشـه وريها وغلام يحيـی های ديگری درايـران ودرخارج  آمـاده نشســته اند و سايـرعواملشـان در صفـوف مبارزان ومـدافعان استقــرار نظـام پادشـاهی مشـروطه رخنـه کرده اند؛ تـاايـن نهضـت اصيـل را لـوث کننـد؛ و بـه بيـراهه بکشـاننـد. مبـارزان واقعـی راخسـته وکوفتـه ازميـدان به درکنند تـا مبـادا سلطنـت بازهـم درايـران مسـتقر شـود و آرزو وفرصـت ايجـاد يـک جمهـوری دمکراتيـک ديـگربنام ايرانسـتان ازدسـتشان خارج شـود.

 آنهـاميخواهنـد مارابـه کوره راهـهای نفـاق وافتـراق بکشاننـد تاخطری ازاينسو متـوجـه همپالگـی هايشان که در داخـل مانده اند؛ نشـود.

 نـگذاريـد در اين دام گرفتـارشويم. هـدف ماروشن است وتنهابايـد بـآن بيانديشيـم ودر راه حصـول آن بکوشيـم و فـراموش نکنيم که اسـتقرار نظام پادشاهی مشروطه يـگانـه راه نـجات ايـران واوليـن قـدم در راه بازيـابی سربلنـدی و بـزرگـی ازدسـت رفتــه ايـران اســت.

حمید منصوری .

بخشی از خدمات رضاشاه مردی که از میان مردم برخاست و ناجی ایران شد .

رضاشاه بزرگ
روزی که آمد ایران برخاک نشسته بود و روزیکه رفت تنها مشتی از خاک ایران را باخود برد
( بخشي از خدمات رضا شاه پهلوی )
دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همه‌ی مردم در سال ۱۳۰۳خورشیدی (در پست نخست وزیری)
تغییر پوشش رسمی مردانه از قبا به کت و شلوار
کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)
ایجاد دادگستری در بهمن 1305
تاسیس قشون متحدالشکل و ارتش در سال 1300
 تدوین اولین قانون مدنی ایران در سه جلد (جلد اول در اموال 1307، جلد دوم در اشخاص 1313 و 1314، جلد سوم در ادله اثبات ادعا)
سامان بخشی به ثبت اسناد و املاک به صورت فعلی در سال 1311
بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه در سال 1304
لغو کاپیتولاسیون برای همة اتباع خارجی ، 21 اردیبهشت 1307
اسکان عشایر
براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)
بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) اول اردیبهشت 1304
ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) آغاز 23 مهرماه 1306، اتمام 3 شهریور 1317
ساخت راه آهن قم-یزد-زرند آغاز سال 1317
بنیانگذاری بانک ملی ایران در 14 اردیبهشت 1306
بنیانگذاری بیمه ایران در 15 آبان 1314
جاده‌سازی، پلسازی و تونل سازی در کشور
بنیانگذاری بانک فلاحتی- بانک کشاورزی در سال 1312 
بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) در 1318 ، افتتاح در 4 اردیبهشت 1319
بنیانگذاری خبرگزاری پارس(نخستین خبرگزاری ایرانی) در سال 1313
بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) در سال 1314 آغاز بهره برداری 1316
تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی
اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به فرانسه، آلمان و انگلستان (60 تن در سال 1301) (در حالی که خودش تنها یک مسافرت خارج رفت و آنهم ترکیه)
ساماندهی تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت در سال 1315
تشکیل موزه ی خزانه جواهرات ایران و پشتوانه اسکناس در سال 1316
سرکوب شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن  آذر 1303 (بریتانیا از شیخ خزعل حمایت میکرد و رضاشاه را تهدید هم نموده بود)
تأسیس فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) در 29 اردیبهشت 1314
تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور در 25 دیماه 1317
تأسیس نیروی دریائی در سال 1311 ،  آموزش افسران ایرانی  در ایتالیا  در شرایطی که تا قبل از  آن بریتانیا یگانه قدرت دریایی در جنوب ایران بود
بنیانگذاری نیروی هوائی در سال 1303 (فرستادن اولین محصلین خلبانی به اروپا در سال 1302، فارغ التحصیلی اولین خلبان ایرانی احمد نخجوان در 1304 که در پنجم اسفند در اولین پرواز رسمی در فرودگاه قلعه مرغی به زمین نشست)
تأسیس اولین کارخانه هواپیما سازی ایران ، شهباز در 1312، آغاز بهره برداری در 1314، پرواز اولین هواپیمای ساخت داخل در اول مرداد سال 1317
تأسیس کتابخانة ملی ایران در سال 1316
برچیدن بلدیه ی شهری قاجاریه و تاسیس شهرداری در سال 1309
الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی در سال 1309 و اختصاص آن به بانک ملی در سال 1310
تاسیس دانش سراها و موسسات آموزشی در سال 1312
تاسیس مدارس دخترانه و راهیابی بانوان به دانشسرای عالی در سال 1314
تاسیس سازمان غلات و محصولات کشاورزی در سال 1315 (آغاز بهره برداری از سیلوها در 1319)
لغو امتیاز بی قید و شرط فرانسویها برای باستانشناسی در ایران در سال 1306
تاسيس اداره باستانشناسي و بيرون آوردن بخش عمده پرسپوليس و پاسارگاد از زير خاك 1307
پايه گذاري صنعت فولاد(اقدام به ساخت اولین کارخانه فولاد در سال 1309 که متأسفانه با آغاز جنگ جهانی دوم به اتمام نرسید    )
ايجاد صنايع دخانيات داخلي در سال 1316
راه اندازی اولین كارخانة قند و شكردر 1309 (اولین کارخانه در 1274 تأسیس گردیده بود اما بعد از 3 سال با فشار کمپانی های خارجی بسته شد)ه
تأسیس اولین كارخانة سيمان در  1312 در نزدیکی شهر ری با ظرفیت 100 تن در روز
 
تأسیس اولین کارخانة آردسازی در سال 1299
تأسیس اولین کارخانة بافندگی نخ و ابریشم در سال 1304
تاسيس موزه ملي ايران در سال 1316
تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی (خاستگاه سازمان تربیت بدنی کل کشور) در سال 1313
تأسیس استادیوم امجدیه تهران (شهید شیرودی فعلی) در سال 1313
امکان استفادة همگانی از تلفن (در سال 1302 شمسی قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت زیمنس و هالسکه منعقد شد و سه سال بعد در آبان ماه 1305 شمسی تلفن خودکار جدید بر روی 2300 رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شدمرکز تلفن اکباتان در سال 1316 شمسی به 6000 شماره تلفن رسید)ه
 
حمایت واقعی از تولید، کار و سرمایة ایرانی (افزایش تعداد شرکتهای صنعتی ایرانی از 93 شرکت در سال1310 به 1835 شرکت در سال 1320ه
توسعة صنایع دیگر: 8  كارخانه چرم­سازی، كارخانه­ های جورابِ  كش­بافی، كبریت­ سازی، آهن­سازی، ریخته­ گری، نجاری، كیسه و حریر بافی رشت، بطری­سازی، كمپوت و مربا­سازی خراسان، كارخانه پنبه اصفهان، كارخانه تهیه تراورس و كارخانه قیر اندود كردن تراورس،  كنف، کارخانة تولید صابون و روغن­كشی

با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند

خر بااا

گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود …
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند …
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد …
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است …
شیر گفت : چه فکری داری ؟…
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم …
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند …
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند …!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند …!
خر تا اندازه ای موضوع رافهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟…
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند …!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست …!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت …
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم …
روباه گفت : نه من کار دارم …
خر گفت : چه کاری ؟…
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم …
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود ……..!!!!
_____________
مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی



ادامهٔ مطلب »

کنگره هزاره فردوسی به سال ۱۳۱۳ در دوران رضا شاه بزرگ و شخصیتهای شرکت کننده در آن

فردوسی

این همایش بزرگ یکی از رویدادهای مهم فرهنگی قرن بیستم، و مهم‌ترین کنگرهٔ علمی بود که در ایران معاصر برگزار شد. برخی مرگ ناجوانمردانه احمد کسروی را به دولت پهلوی نسبت میدهند ولی میبينيم که احمد کسروی در آن زمان از جمله ميهمانان و سرآمد های اين هزاره در باره فردوسی است. کسروی را آخوند ها و «اخوان المسلمين» می کشند.

ردیف اول (نشسته): حیدرعلی کمالی (ترکیه)، محمدتقی بهار، هانری ماسه (فرانسه)، عباس اقبال، عیسی صدیق، محمد آقااوغلو (آمریکا)، فرانکلین گونتر (آمریکا)، سباسستیان بک (آلمان).
ردیف دوم: جان درینک‌واتر (انگلستان)، عبدالوهاب عزام (مصر)، ژرژ کونتنو (فرانسه)، ابراهیم حکیمی، یوگنی برتلس (شوروی)، سفیر شوروی، حسن اسفندیاری، محمدعلی فروغی، خانم گدار، دستور نوشیروان (هند)، آرتور کریستنسن (دانمارک)، فریدریش زاره (آلمان)، عبدالحسین شیبانی، حسن پیرنیا.
ردیف سوم: مجتبی مینوی، ولی‌الله نصر، مهدی دیبا، حسن وحید دستگردی، میرزا یانس، بدیع‌الزمان فروزانفر، سعید نفیسی، جمیل صدقی زهاوی (عراق)، صادق رضازاده شفق، محمد فؤاد کوپرولو (ترکیه)، ابوالقاسم اعتصام‌زاده، محمد نظام‌الدین، ادوارد دنیسن راس، آشیکاگا آتسوجی (ژاپن)، زین‌العابدین رهنما، آ. آ. بولوتنیکوف (شوروی)، محمدطاهر رضوی (هند)، غلامرضا رشید یاسمی.
ردیف چهارم: مایل تویسرکانی، احمد حامد صراف (عراق)، علی‌اصغر حکمت، یان ریپکا (چکسلواکی)، نصرالله فلسفی، محمد عشاق (هند)، آلکساندر فرایمان (شوروی)، سید عبد الکریم حسینی (حیدرآباد دکن ,هند)، عبدالعظیم قریب، علی نهاد بی (ترکیه)، شیخ‌الملک اورنگ، احمد بهمنیار، رحیم‌زاده صفوی.
ردیف پنجم: ژوزف هاکن (فرانسه)، جلال همایی، یوری نیکولایویچ مار (شوروی)، علی قویم، آلکساندر روماسکویچ (شوروی)، یوزف اوربلی (شوروی)، جمشید جی اونوالا (هند).
ردیف ششم: بهرام‌گور آنکلساریا (هند)، احمد کسروی، نصرالله تقوی، ولادیمیر مینورسکی (انگلستان)، عبدالحمید عبادی (مصر)، آنتونیو پاگلیارو (ایتالیا)، ملک کرم، ارنست کوهنل (آلمان)، عباس خلیلی، علی جواهرکلام، ال. آ. مایر (فلسطین).

در کنگرهٔ علمی هزارهٔ فردوسی بیش از چهل تن از خاورشناسان برجسته به نمایندگی از کشورهای خود حضور یافتند و به ارائه سخنرانیها و مقالات خود پرداختند، از جمله: بهرام‌گور آنکلساریا (هند)، جمشید جی اونوالا (از پارسیان هند)، یوگنی برتلس (از شوروی)، سباستیان بک (آلمان)، آنتونیو پاگلیارو (ایتالیا)، ادوارد دنیسن راس (انگلستان)، جمیل صدقی زهاوی (عراق)، یان ریپکا (چکسلواکی)، روماسکویچ (شوروی)، فریدریش زاره (آلمان)، عبدالحمید عبادی (مصر)، عبدالوهاب عزام (مصر)، فرایمان (شوروی)، فهیم بیر قدارویچ (یوگسلاوی)، آرتور کریستنسن (دانمارک)، ارنست کوهنل (آلمان)، کونتنو (فرانسه)، ژرژ مار (شوروی)، هانری ماسه (فرانسه)، سید عبد الکریم حسینی(حیدرآباد دکن ,هند)، ولادیمیر مینورسکی (انگلستان)، آشیکاگا آتسوجی (ژاپن)، محمد آقااوغلو (آمریکا)، جان درینک‌واتر (انگلستان)، ال. آ. مایر (فلسطین).

هزارهٔ فردوسی (یا جشن هزاره فردوسی)، مجموعهٔ آیین‌هایی بود که به مناسبت هزارمین سال میلاد فردوسی در سال ۱۳۱۳خورشیدی در تهران، طوس و دیگر شهرهای ایران برگزار شد. در کنگرهٔ هزارهٔ فردوسی که نخستین اجتماع بزرگ علمی در ایران بود، ۴۰ تن از ایران‌شناسان برجسته از ۱۷ کشور و ۴۰ تن از دانشمندان و ادیبان ایرانی شرکت داشتند. به مدت ۵ روز از ۱۲ تا۱۶ مهر ۱۳۱۳ سخنرانی‌هایی در تالار دارالفنون در تهران ایراد گردید و تعدادی از آنها در کتاب هزارهٔ فردوسی به چاپ رسید.

نزدیک به چهل تن از ادیبان و دانشمندان ایرانی نیز شرکت‌کنندگان کنگره بودند، از جمله: ادیب‌السلطنهٔ سمیعی، اعتصام‌الملک، عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، محمدتقی بهار، ابراهیم پورداود، محمدعلی تربیت، حکیم‌الملک، صادق رضازاده شفق، نصرالله فلسفی، عبدالعظیم قریب، احمد کسروی، مشیرالدوله پیرنیا، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، وحید دستگردی، جلال‌الدین همایی، رشید یاسمی.

« Older entries

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 110 مشترک دیگر بپیوندید