خود سنجــی , اسماعیل خوئی

اسماعیل خویی

اسماعیل خویی

من آن ره جوی ِ ره پویم به سوی حق، که تا کردم

خطا کردم، خطا کردم، خطا کردم، خطا کردم

حق انسان است و هر مطلق نمودی آمد از ناحق

چه ناحق ها که خود با حق، من ِ مطلق گرا کردم

به کوس بی خدايی کوفتم، کز دين بلا ديدم

خود اما بی که دانم، بی خدايی را خدا کردم

نخستين درد را دين يافتم، خود در مثل اما

به درد ديگری درد نخستين را دوا کردم

که يعنی با خطای ديگری نفی خطا گفتم

که يعنی با بلای ديگری، دفع بلا کردم

ز بی دينی چو دين کردی، ز دين بدتر گزين کردی

بدا بنياد دينی که منِ دين آزما کردم

رسيدم در مصاف دين، ز کینِ دين به دينِ کين

چو ديدم، نفی دين نه، دين و کين را جا به جا کردم

چو مسلک جای دين آيد، خدا سوی زمين آيد

عبث پنداشتم، هر کبريايی را فنا کردم

خدا را ز آسمانِ دين، کشانيدم به خاکِ کين

نخستين نام‌اش اين پايين، پروله تاريا کردم

پس آنگه سازمانی را به جای خلق بنشاندم

سپس خودکامه ای را جانشين کبريا کردم

سزد گر می گزد جانم، که آلوده ست دستانم

که بشکستم عصای مار و ماری را عصا کردم

رهايی نيست از دامی به دام ديگری رفتن

به دين معنا دريغا، گوش جان دير آشنا کردم

رها بودم به دشت شک، ولی در حال گشت شک

دريغا کز ندانستن، رهايی را رها کردم

حقيقت از دلِ امای پر چون و چرا زايد

حقيقت را من اما خالی از چون و چرا کردم

حقيقت‌ها که در بايد، هم از زهدان شک زايد

يقينم شد که جز شک، هر چه کردم ناروا کردم

خطا ناکردنی نه کس، نه آيين ست و نه حزبی

جز اين گر گفتم و کردم، غلط گفتم، خطا کردم

خطاکارم، ولی شايد اگر بر من ببخشاييد

خطاها کردم اما جمله در راه شما کردم!

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: